13 جمله ی طلایی از گابریل گارسیا مارکز


نظامی گنجوي شاعر يا دانشمند؟

پژوهشي دراشعارنظامي نشان ميدهد كه او پانصدسال پيش از گاليله وكپرنيك لهستاني به كرويت زمين پي برده است و حدس ميزد هر ستاره اي خورشيدي است و سياراتي پيرامون دارد.

نظامي درليلي ومجنون ميگويد:

 ازگوي زمين چوبگذري باز             ابروفلك است درتك وتاز

هريك به ميانه ي دگرشرط             افتاده به شكل گوي درخرط

اين شكل كري كه درزمين است     هرخط كه به گرداوچنين است

 واژه ي كري همان كروي است ونظامي ميگويد علاوه برزمين، همه ي اجرام وافلاك اسماني به شكل گوي هاي گرداني خراطي شده اندوحتي مسيرحركت انها هم دايره اي شكل است. حال اين سوال پيش مي ايد كه چرانظريه ي نظامي دران زمان گسترش پيدا نكرد؟درزمان نظامي نظريه ي بطليموس كه زمين رامسطح ومركز همه ي عالم ميپنداشت ،چنان بي چون وچرا تصور ميشد كه كسي راياراي مخالفت باان نبود.نظامي درخسرووشيرين با احتياط وبياني رمزگونه چنين ميگويد:

 بلنداني كه راز اهسته گويند           سخن هاي فلك سربسته گويند

فلك برادمي سربسته دارد              چوطرفه گو سخن سربسته دارد

دگرره گفت كاجرام كواكب               ندانم برچه مركوبند راكب

شنيدستم كه هركوكب جهانيست   جداگانه زمين و اسمانيست.

نظامي در اين ابيات به اين كه در هرزمان نمي توان حقايق را ابراز داشت،اشاره كرده است.

نظامي در اين ابيات مي گويد كه هر ستاره اي،جهاني مانند جهان ماست و  خود مانند زمين،خورشيد و قمر و ... دارد.پس از گذشت ۹۰۰ سال و با ظهور عصر فضا و با صرف مبالغ هنگفت،بشر به اين نتيجه دست يافته است كه هر ستاره اي خورشيدي مانند خورشيد زمين دارد و هركدام احتمالا منظومه اي مانند منظومه ي شمسي دارد.

 نظامي در ابيات ديگري در ليلي ومجنون ضمن توصيف استادانه اي از شب وسپهر بي كران واخترانش,به شهاب ها نيز اشاره كرده وگفته است:

قلب الاسد از اسد فروزان           چون هيزم عود،عود سوزان

اولا بايد بدانيم كه هردسته از شهاب ها كه از نقزه ي معيني از اسمان فرو مي بارند به نام صورت فلكي همان منطقه ناميده مي شوند. در اينجا منظور از قلب الاسد،ستاره ي مركزي صورت فلكي اسد يا لئونيد است ونظامي جهيدن اتش از شهاب ها را به جهيدن جرقه از هيزم عود تشبيه كرده است.

استاد شهریار

استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار) در سال ۱۲۸۵ هجري شمس در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در روستاي خشکاب در بخش قره چمن آذربايجان متولد شد. پدرش حاجي مير آقا خشکنابي و از وکلاي مبرز و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با اينان و کريم الطبع بود.
او در اوايل شاعري بهجت تخلص ميکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبيت شاهد از ديوان آمد و خواجه تخلص او را شهريار تعيين کرد. او تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تبريز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصيل کرد و به مدارج بالايي دست يافت ولي در سالها آخر تحصيل اين رشته دست تقدير او را به دام عشقي نافرجام گرفتار ساخت و اين ناکامي موهبتي بود الهي؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج معنوي ويژه اي کشانيد تا جايي که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگر يافت و شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيک از عهد اين آزمون درد و رنج برآمد و برپايه هنري اش به سرحد کمال معنوي رسيد. غالب غزلهاي سوزناک او که به دائقه عموم خوش آيند است. اين عشق مجاز است که در قصيده زفاف شاعر که شب عروسي معشوقه هم هست؛ با يک قوس صعودي اوج گرفته؛ به عشق عرفاني و الهي تبديل ميشود. ولي به قول خودش اين عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبيعت هم مدتها به همان صورت اولي براي او تجلي کرده و شهريار هم بازبان اولي با او صحبت کرده است.
اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگي شهريار در خلال اشعارش خوانده ميشود و هر نوع تفسير و تعبيري که در آن اشعار بشود به افسانه زندگي او نزديک است. عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان در خلال غزلهاي انتظار؛ جمع وتفريق؛ وحشي شکار؛ يوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ وناي شبان و اشک مريم: دو مرغ بهشتي....... و خيلي آثار ديگر مشاهده کرد. محروميت وناکاميهاي شهريار در غزلهاي گوهرفروش: ناکاميها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوي شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بيان شده است. خيلي از خاطرات تلخ و شيرين او در هذيان دل: حيدربابا: مومياي و افسانه شب به نظر ميرسد.
استاد شهريار سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگي شاعرانه پربار و افتخار در ۲۷ شهريور ماه ۱۳۶۷ به ملکوت اعلي پيوست و پيکرش در مقبره الشعراي تبريز که مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار است به خاک شپرده شد.