Disease of the day: Erdheim-chester disease (ECD)

Erdheim-Chester disease is a very rare disorder in which histiocytes, cells that help fight infection, multiply and infiltrate bone marrow and then spread throughout the body.

The disease was first described in 1930 by Jacob Erdheim and William Chester. Since then, about 100 cases have been documented in medical literature. Erdheim-Chester disease most often affects adults in their 40s and 50s and is more common in men than women. There's no known cause.

Erdheim-Chester disease is not a cancer, but histiocytes multiply and spread with the ferocity associated with an aggressive cancer. This progressive disease first affects the skeletal system, causing an abnormal increase in bone density and bone growths called lesions. Bone pain is often the first symptom, usually presenting in lower more often than upper extremities.

As the disease progresses, manifestations can be found in the nervous system, eyes, pulmonary system, heart, lymph nodes and kidneys. Symptoms can include:

  • Changes in gait
  • Changes in sensory ability
  • Sleep disturbances
  • Diabetes insipidus, a disorder characterized by intense thirst and by the excretion of large amounts of urine
  • Vision problems
  • Labored breathing or shortness of breath
  • Heart failure
  • Kidney damage

Given the wide range of symptoms and its rarity, the disease is easily misdiagnosed. Early on, Erdheim-Chester disease can be confused with Paget's disease, a condition that affects how bone breaks down and rebuilds.

A diagnosis of Erdheim-Chester disease can be confirmed with tissue or bone biopsies that show proliferation of histiocytes, cells that are normally inactive and immobile.

Treatment options are somewhat limited. Because the disease is rare, researchers and doctors simply haven't had the experience needed to find effective treatment options. Options used include chemotherapy, immunotherapy and corticosteroids.  

Treatment can help delay progression of the disease for a time, but the outlook for patients with Erdheim-Chester disease isn't good. At five years, the overall survival rate is 41 percent.

If you or a family member is dealing with Erdheim-Chester disease, finding information or experienced care providers can be difficult. I've seen one patient with Erdheim-Chester disease in my career. Most doctors, even at large health care centers, will never see a patient with this condition. The ECD Global Alliance, a group formed by patients and families, can be a resource for you.

— Erik Castle, M.D., Urology, Mayo Clinic, Arizona

از چهارشنبه تا جمعه! بیمارستان امام خمینی ارومیه

سلام به همه. امیدوارم تعطیلات اخر هفته به همه خوش گذشته باشه. من که قرار بود پنج شنبه برم خونه پیش خونواده و جمعه هم کمک کنم تو باغ گردوها رو جمع اوری کنیم! ولی از اونجا که هیچ اعتمادی به من و قولم نیست! نشد برم و موندگار شدم تو این شهر غریب...

چهارشنبه شب بعد از صرف شام تو سلف بیمارستان با لباس شخصی در حال عبور از اورژانس بودم که اتندینگ محترم طب اورژانس امر فرمودن اون شبو بمونم و کمک کنم. یکی از همگروهی های همشهریمم گویا از سر علاقمندی اومده بود شبو تو بیمارستان سپری کنه و همراه با انترن جراحی داشت به امور رسیدگی می کرد. یک ساعتی نتونستم از اتاق عمل سرپایی بیرون بیام بس که پشت سر هم بیماران تروماتیزه ی عجیب غریب میومدن برای سوچور و ... مهدی میلانی هم که خدای دو دره بازی، 120 تومنو تا کرده گذاشته جیبش کاراشو ریخته سر من که هیچ! تازه منت هم می ذاره لا مصب... این اکسترنی هم که با من بود خیلی رو اعصابم بود، 20 روز نیست اکسترن شده اومده واسه من داره بلبل زبونی می کنه، مریض بدحال رو فشارشم نگرفته ببینه 190 روی 110 هست و داره برای سمع ریه ی من داستان سرهم می کنه، شاهدشم یه انترن گل دختره که و هم گروهیاش و رزیدنتها و پرستارا همه از شوت بودنش و سوتیا و ... حرفا که برای گفتن ندارن!!!!  موقعی که نصف دانشجوهای پرستاری هم یه گوشی دم دستشون دارن ، این خانم دکتر اکسترن ما حتی گوشی هم نداره و جالتر اینکه من رو بخاطر داشتن گوشی متهم به خودنمایی  و سعی برای شبیه شدن به رزیدتا می کنه!!!!!  شدیدا معتقدم باید به ترم پایینی و سال پایینی و ... احترام گذاشت و میدون داد ولی خداییش یه کم جنبه هم می طلبه!!! چیزی که ایشون از من شنیدن تعریف و تمجید در جمع و به صورت خصوصی بود البته به نظرم واقعا کارش نسبت به خودش خیلی خوب بود، اعتماد به نفس خوبی داشت، رابطه ی خوبی با مریضا برقرار می کرد ولی چیزی که من از این خانم دیدم متلک و تیکه و نمی دونه که هنوزم پرستارای نورولوژی و داخلی و همگروهیام با یاداوری این که که مریضای من فکر می کردن پزشک معالجشون منم و به رزیدنت عزیز محل هم نمی ذاشتن از خنده می ترکن! ایشون نمی دونن که من تنها اکسترنی بودم که غیبتش از مورنینگ وحشتناک داخلی همیشه در نظر چیف رزیدنت باریک بین داخلی موجه بود فقط و فقط بخاطر این که مطمئن بود دارم تو بخش مریضامو معاینه می کنم.... تازه  خ دکتر روپوشمم با خودکار نوشت!!!! خیلی دلم می خواست ببینم خودشم جنبه ی این جور شوخیا  رو داره یا نه ولی ترجیح دادم امتحان نکنم! به هرحال، گذشت و شاید بشه گفت به یه مصالحه ای با هم رسیدیم!

خلاصه دیدم ساعت شده 12 و دیگه خروج از بیمارستان به مصلحت نیست. موندم و یه کم به کارای طب اورژانسی و جراحی و پرستاری مشغول شدم که ساعت شد 2:30 و اورژانس خلوت شد. به طرز عجیبی خوابم نمی یومد و تا صبح پاویون نرفتم هرچند دکتر بروفه به زور منو برد اتاق خودش با این حال برگشتم اورژانس، خوابم نمی اومد.

مریضایی که از چهارشنبه تا جمعه ( که کلا بیمارستان بودم) ویزیت کردم از همه رقم بودن، آپاندیسیت با آلوارادوی 9 و 10، درد شکم آواره، فیزیوپات گاستروانتریتی، رنال کولیک، ترومای جزئی، مولتیپل تروما، جسم خارجی در چشم، چاقو خورده، گلوله خورده، خودزنی کرده، سوختگی، برق گرفته، مسمومیت با سموم کشاورزی همه و همه...

به تازگی اقدامات پرستاری رو هم به رئوس اهدافم اضافه کردم، نمکدونای اورژانس ( پرستارای قد و نیم قد و فلفل نمکی بامزه!) امروز خیلی حال کردن هرچی خونگیری، نوار قلب، تزریق، سرم بود من داوطلبانه انجام دادم که به این قشر زحمتکش هم دست مریزادی گفته باشم!

به اتدنینگ و انترن های اورژانس، رزیدنت ها و انترن های جراحی هشدار اکید دادم که همه ی سونوگرافی های فست رو من انجام خواهم داد و برای ارتوپدیا خط و نشون کشیدم که همه ی گرافی ها رو اول باید من ببینم ( البته این مورد دوم لزوما اجرا نشد!)

با حضور در اتاق عمل در روز پنجشنبه که از شانس خوبم خود استاد محترم اقای دکتر انشایی داشتن یه جراحی رو بطور کامل انجام می دادن، متوجه شدم که چقدر تکنیک های سوچور زنی ماها تو اورژانس ضعیف و کند هستن و دیدن حرکت دست هاو بازی حرفه ای دکتر انشایی با نخ و سوزن گیر، بهانه ای شد که سعی کنم سرعت و دقت سوچور زنیم رو بالا ببرم، هرچند سوچور های طب اورژانس از نظر ظرافت و زیبایی بیشتر در معرض توجه بیماران قرار دارن تا سوچورهایی که درون بدن زده می شه و کسی نمی بینه.

سه شنبه امتحانام سرجاشن و یواش یواش دارم فکر می کنم بهتره افتخار بدم چند صفحه ای از این گایدلاین های بسیار زیبا  رنگی رو بخونم البته این کتابا بیشتر به درد تماشا می خورن تا خوندن!

پی نوشت: چهارشنبه رابطه م با یه دوست خوب به دلیل سخن چینی یکی که کل دانشگاه! می شناسدش و از سوابق اخلاقی مثبت ایشون همه ی اراذل و اوباش تبریز و ارومیه و خدا می دونه دیگه کجاها! خبرداره، کسی که در حالت مشمئزکننده ای به اورژانس اورده شده بود و حرفای ناجوری هم از دهنش دراومد، کسی که تو پارتی باغ های اطراف شهر گرفته بودنش و  دو ترم تعلیق خورده بود و با عوض شدن ریاست دانشگاه تونست ماجرا رو بشوره، کسیکه الان بایستی انترن می بود حداقل دو ترم عقب افتاده!   به شدت تیره و تار شد که تلاش های من و یکی از دوستان برای ترمیم این رابطه به جایی قد نداد و پنج شنبه به صفر رسید. به نظر دلیل و منطق جایی تو این گفت و شنودها پیدا نکرد و طرف مقابل از موضع احساسی با قضیه برخورد کرد. مجبور شدم، برخلاف میل باطنی، از پنج شنبه با ایشون قطع کامل رابطه کنم، هرچند این قضیه یه بازی باخت-باخته ولی نمی تونم اجازه بدم یک نفر این طور گستاخانه، جسورانه و بی ادبانه پشت سر هم بهم توهین کنه، اونم تو فضای کاری و تو لباس پزشکی. من چندسالی در محضر سنسی رمادی، مشغول تمرینات فیزیکی و اخلاقی بودم و توی حکم دان یک علاوه بر عبارت " مهارت ها و تکنیک های اساسی " به عبارت " درک ارزش های معنوی و اخلاقی " تاکید ویژه ای شده و من یادگرفتم که همیشه مصلحت اندیشی کنم، همیشه کوتاه بیام و بی منطقی رو با بی منطقی جواب ندم، مقابله به مثل نکنم و در برابر توهین های بی اساس، پرخاشگری و ... سکوت کنم ولی واقعا بعضی وقتا فرو خوردن بغض و کضم غیض بی نهایت سخت جلوه می کنه...هر چقدر من کوتاه اومدم ایشون جسورتر شد، هرچقدر هیچی نگفتم ایشون ادامه داد، هرچقدر خواستم بعضی حرمتا نشکنه ایشون پرده دری کرد... به این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا باید کنار کشید و منتظر شد زمان، همه چیز رو به طرفت ثابت کنه، هرچند اون موقع دیگه دیره و کار از کار گذشته و چینی شکسته با بند زدن به شکل اولش در نمیاد و افسوس هم هیچ فایده ای نداره و اگه قراره طرف تا اخر عمرش نفهمه، همون بهتر، چون اذیت نمی شه و من، حتی برای دوست سابقم هم راضی نیستم ناراحتی بکشه. از همین جا برای این دوست گرام، بهترینا رو ارزو می کنم و امیدوارم هرجا که هست، شادکام و سرافراز باشه.

شب همگی بخیر

کورس جراحی و متعلقات!

سلام دوستای عزیزم

ترم جدید هم چند صباحی هست که شروع شده، دو ماه اول بخش جراحی هستم، و بعد به ترتیب ارولوژی، ارتوپدی، روانشناسی

حدود سه گروه از اکسترنای جدید الورود الان با ما هستن و تا ارولوژی همه با همیم و بعدش ارتو و روان با یه گروه از عزیزان ادامه خواهم داد، هم گروهی های جدید برو بچ با صفایی هستن و امیدوارم باهاشون خوش بگذره و مطمئنم که همین طور خواهد بود، برای همشون ارزوی توفیق دارم.

گروه جراحی، مثل اب می مونه و برای هرکس به شکل ظرف و ظرفیت خودش درمیاد، در عین حال که می تونه خیلی هتل باشه، می تونه خیلی هم مفید باشه چون رزیدنت ها و اتندینگ محترم همه مثبت اندیش و به فکر اموزش خودشون انترن ها و ماها هستن....

تا این جای کار یکی از سه بخش جراحی رو پشت سر گذاشتیم: جراحی زنان، و الان من قسمت تروما هستم و هفته ی آینده می رم درمانگاه

تروما برام از سایرین لذت بخش تره، مریض ترومایی رو بایستی از تریاژ اورژانس دنبال کرد و بیشترین صفحات کتاب مریض ترومایی تو اورژانس باز شده و خونده می شه...

تقریبا هر روز چند ساعتی می رم اورژانس، امروز به لطف رزیدنت محترم سال یک، اقای دکتر موسوی، سه مریض ترومای بلانت (سینه، پشت، شکم) رو تونستم به تنهایی از اول تا اخر اداره کنم که هر سه تا فردا به بخش تروما منتقل خواهند شد و خوشحالم که اسیب وارده به هیچ کدوم جدی نیست. سلامتی و بازیافتن مار این بیماران و همه ی بیماران رو امشب از درگاه حضرت دوست مسئلت دارم.

هفته ی بعد هم کوئیز جراحی از مباحث تروما، اپاندیسیت، پانکراتیت، کیسه ی صفرا و مجاری صفراویه و هم امتحان پایان بخش غدد هست. محتاج دعا!

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم... تبریز، شهر بدون گدا شهر بدون کودکان کار

کد خبر: ۳۳۰۶۳۳
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۰
تعارف را بگذاریم کنار؛ حتی آن دسته از مدیران رده بالای کشور که زادگاهشان تبریز است نیز‌ با دلایل شکل‌گیری این کیمیای کلان‌شهرهای کشور و حتی جهان غریبه‌اند که اگر نبودند، به دنبال تکرار این شاخصه‌های جادویی در دیگر نقاط می‌بودند.

به گزارش «تابناک»، اگر از آن دسته ‌افرادی باشید که با اتوبوس به تبریز سفر کرده‌ و با پایانه اتوبوس بین شهری این دیار آشنایی داشته باشید، حتما این تابلو برایتان جلب توجه کرده است: «به تبریز، شهر بی گدا خوش آمدید!».

این ویژگی نیک و دور از ذهن در حالی به یکی از مؤلفه‌های آمیخته با دیار ستارخان و باقرخان تبدیل شده که لمس آن نیاز به سفر با اتوبوس و سرکشی از ترمینال شهر هم ندارد؛ کافی است، زمانی را به گل‌گشت در سطح شهر بپردازید تا دریابید که با نگاه تیزبین هم، یافتن گدا و مواجهه با پدیده زشت تکدی‌گری به غایت دشوار بوده و غیر ممکن است.

این در حالی است که فارغ از نبود گدا در مرکز آذربایجان شرقی، این شهر عاری از پدیده زشت دیگری هم است که هرچند شاید برگرفته از پدیده تکدی گری باشد، اما به شدت رو به گسترش بوده و قدرت به چالش کشیدن بسیاری از نهادهای قانونی را دارد.

برای درک موضوع، کافی است به وضعیت این کارگران خردسال توجه کنیم که به رغم مرارت‌ها و سختی‌هایی که نصیبشان می‌شود، از فرط متولی، بی‌متولی رها شده اند تا هر از گاهی مطالبی درباره‌شان منتشر شود که بی شباهت به لطیفه نیست؛ امثال طرح شناسنامه‌دار کردن ایشان که به نوعی رسمیت بخشیدن به این پدیده شوم و غیر قانونی است و نشان از طرحی دارد که هر چه خوبی برای آن متصور باشیم، زدودن این تاول از چهره جامعه از آن دریافت‌ نخواهد شد.

‌اگر نیم نگاهی به جامعه نمونه تبریز در این باب بیندازیم، جست‌وجو برای یافتن راهکار ساماندهی شهرهای گوناگونی که با این دو پدیده زشت (تکدی‌گری و کودکان کار) مواجه هستند، کاری بیهوده جلوه خواهد کرد، چراکه آب در کوزه هست و رفع عطش ‌به‌ تصمیمات محیر العقولی همچون شناسنامه‌دار کردن مبتلایان به یک پدیده غیرقانونی نیاز نخواهد داشت.

به عبارت بهتر، هنگامی که می‌توان چگونگی در امان ماندن کلان‌شهر تبریز از این آفت‌های جوامع شهری را به تحقیق و پژوهش دریافت و نسخه درمان درد به ظاهر بی درمان کلان‌شهرهایی همچون تهران را پیچید، چه نیاز به دست انداختن‌ ‌به آزمون و خطا‌‌، چرا که در این صورت، نه تنها هزینه‌ای بر بیت‌المال تحمیل نمی‌کنیم، بلکه در صورت شکست خوردن در این طرح‌های خلق‌الساعه، بر شائبه درمان ناپذیر بودن این دردهای اجتماعی مهر تأیید زده و به نوعی اذهان را به ناکارآمد بودن امثال سیستم ضابطین قضایی و نهادهای حمایتی بکشانیم؟

اگر این دردها درمان پذیر نیستند، چگونه است که در تبریز اثری از آثارشان به چشم نمی‌خورد؟ آیا غیر از این است که همان نیروی انتظامی که در تهران مشغول ارائه خدمت است، با همان رویکرد در تبریز به ‌خدمات می‌کند؟
آیا شعبه کمیته امداد و یا سازمان بهزیستی در استان آذربایجان اینقدر تافته جدا بافته از اصل خود هستند که در اثر کارکرد فوق‌العاده ایشان نه گدایی در پیاده‌روهای این شهر به چشم می‌خورد و نه کودکی در چهار راه‌ها منتظر توقف خودروهایی است که به چشم وی مشتری بالقوه ارزیابی می‌شوند؟

شاید هم باید عینک بدبینی بزنیم و مثلا مردمان تبریز را سخت‌گیر دانسته و به نوعی جایگاه این دو پدیده را در این دیار تا حد مذمت عمومی پیش ببریم تا عاری بودن جامعه‌شان از گدا و کودکان کار را به نوعی توجیه کنیم؛ اما این وصله‌ها هم به مردمان آذربایجان چسبیدنی نیست، چراکه بارها و بارها در رویدادهای گوناگون‌ نشان داده اند که در نوع دوستی زبانزد خاص و عام هستند.

ریشه ماجرا هر چه باشد، تبریز کلاس درسی رایگانی است برای مسئولانی که می‌خواهند ـ یا ادعا دارند که می‌خواهند ـ راهکار زدودن زشتی گدایی و کودکان کار از چهره شهرها را بیابند، ولی حتی حاضر نیستند زحمت سفر به مرکز آذربایجان شرقی و تحقیق در ریشه پدیدار‌سازی این کیمیا را به جان بخرند؛ شاید اگر تبریز شهر کوچکی ـ نه حتی کلانشهری که ما سراغ داریم ـ در یک کشور نیمه پیشرفته بود، صف مسئولان برای رفتن به آنجا و آوردن تحفه ای برای گره گشایی از دردهای رایج کشورمان تمامی نداشت!

انتشار دقیق‌ترین اطلس سه بعدی از مغز انسان


خبرگزاری فارس: انتشار دقیق‌ترین اطلس سه بعدی از مغز انسان

به گزارش فارس به نقل از واشنگتن پست دانشمندان موفق به تهیه اطلس سه بعدی بی‌نظیری از مغز انسان شده‌اند. تصاویر این اطلس از مغز یک زن 65 ساله تهیه شده است.

تهیه کنندگان این اطلس، مغز زن یاد شده را به 7400 برش تقسیم کرده و توانسته‌اند دقیق ترین اطلس سه بعدی تاریخ را از مغز انسان تهیه کنند. این موفقیت، انسان را یک گام به مهندسی معکوس مغز که درک فرایندهای پیچیده آن را برای دانشمندان ممکن می‌کند، نزدیک‌تر کرده است.

استفاده از این اطلس به پزشکان نیز امکان می دهد تا در جریان بررسی آسیب های مغزی درک بهتری از مشکلات و نقاط آسیب دیده پیدا کنند. با توجه به دقت فوق العاده این اطلس پزشکان راحت‌تر می توانند صحت کارکردهای مختلف مغز را بررسی کنند.

طراحان این اطلس که اهل کانادا و آلمان هستند می‌گویند دقت این اطلس دیجیتالی سه بعدی از نمونه‌های مشابه 50 بار بیشتر است. آنها نسخه ای از این اطلس را به طور آنلاین منتشر کرده اند.

دقت اطلس قبلی مشابه با این اطلس یک میلیمتر بوده که در اطلس جدید به 20 میکرون رسیده است. حجم اطلاعات موجود در این اطلس هم بالغ بر یک ترابایت است. بخشی از هزینه های طراحی این اطلس از محل کمک 500 میلیون دلاری مایکروسافت تهیه شده که در سال 2003 به فعالان برجسته علمی اختصاص یافته بود.

عید نوروز، سال 92 و دوره ی اکسترنی

سلام، سلامی به گرمای اتش درون، سلام به دوستان، سلام به نوروز، سلام به سال92 و سلام به دوره ی اکسترنی...

فرارسیدن عید باستانی نوروز رو خدمت همهی عزیزان و سروران تبریک عرض می کنم و امیدوارم سالی توآم با سلامتی و شادکامی داشته باشین..

خوشحالم که بار دیگه در خدمت دوستان هستم. مدتی بود ( زیاد نه، فقط دو سه سال!!!) زیاد پیگیر کارای وب نبودم ولی دوست دارم نظم جدیدی به فعالیت وبلاگ نویسی بدم.

همون طور که مستحضرید، موضوعات مطالب وبلاگ و سطح مطالب عمدتا همگام با خودم، از سال 84 که سوم راهنمایی بودم و بیشتر به موضوعاتی مثل فیزیک و جغرافیا و تاریخ و ریاضی و غیره می پرداختم تا سال 88 که وارد دانشگاه شدم و تا الان که اکسترن هستم، دو سه بار تغییرات اساسی کردند و در اخرین تغییر، قصد بر متمرکز کردن مطالب حول حیطه های فعالیت خودم ( پزشکی، کاراته ) بود و این بار هم در راستای همین هدف، با قدری ریزه کاری قراره حرکت کنم.

در نهایت تصمیم گرفتم، از سال 92 شروع کنم به شرح بالینی بیماری ها طبق کیس هایی که در درمانگاه های تخصصی و فوق تخصصی یا بخش های مربوطه در بیمارستان باهاشون برخورد می کنم. البته هر کسی از عزیزان اکسترن و انترن و رزیدنت از هر شهر و دانشگاهی در داخل و خارج از کشور که علاقه مند باشن می تونن نام کاربری و رمز عبور داشته باشن تا بتونیم به طور جمعی از این تجربه های ارزشمند استفاده کنیم. به عبارت دیگه این جا رو می تونیم تبدیل به محلی برای کیس ریپورت بکنیم. هدف از مراسم مورنینگ و راند و راند مشترک و گراند راندها هم همین است و به نظرم کار بسیار فوق العاده و مفیدیه. منتظر عزیزان هستیم.

رتینوبلاستوما - CASE REPORT

«اتان برن» کودک چهار ساله ای است که به نوعی بیماری نادر مبتلا بود که موجب می شد هر کاری که با یک دستش انجام می دهد توسط دست دیگرش به شکل آینه ای تکرار شود. وقتی او یک شیئی را با یک دست بلند می کرد دستش دیگرش نیز دقیقا همین کار را تکرار می کرد. اتان می توانست با در دست داشتن دو خودکار در دست راست و چپش به طور همزمان مطلب بنویسد. پزشکان با استفاده از اسکن MRI دریافتند یک تومور سرطانی در حال رشد در پشت چشم چپ این کودک قرار دارد. از این رو آنها توانستند با درمان این تومورها در پشت چشم او زندگی اش را نجات دهند. مادر این کودک می گوید پزشکان توانستند همه این تومورها را با موفقیت درمان کنند. وی افزود: او بسیار خوش شانس بود که با دست آینه ای به دنیا آمد چرا که همین مساله موجب شد بیماری او قبل از آنکه دیر شود تشخیص داده شده و درمان شود. وقتی اتان چهار ماهه بود مادرش متوجه شد او به نوعی بیماری مبتلا است اما نوع بیماریش وقتی دو ساله شد تشخیص داده شد. به گفته مادرش، اتان وقتی در سن یک سالگی غذا خوردن را آغاز کرد نمی توانست این کار را به درستی انجام دهد. وقتی او ظرف غذا را در یک دست می گرفت و قاشق را در دست دیگر، هنگام قرار دادن قاشق در دهانش همزمان ظرف غذا را نیز به دهان می برد و از این رو غذا را بر روی خودش می ریخت.
اتان به نوعی سرطان چشم کودکی موسوم به رتینوبلاستوما مبتلا بود. پزشکان او را تحت شیمی درمانی، لیزر درمانی، کرایوتراپی- سردسازی تومور- و پرتودرمانی قرار دادند و توانستند این سرطان را در او درمان کنند. اتان دید چشم چپ خود را از دست داده است اما هنوز می تواند دوچرخه سواری کند، تنیس و کریکت بازی کند.

 

آثار ازدواج

در نگاه قرآنى ازدواج همسران با اثر سَكَنَ و آرامش، «۱»، با اثر لباس و پوشش «۲» و با اثر حرث و بهره بردارى «۳» آمده است. همسران، فوران‏هاى عاطفى و جنسى و فراغت‏هاى وسوسه انگيز و كابوس‏هاى مزاحم و انتظارهاى ملال‏آور و حرف‏هاى ناگفته و پرگويى‏هاى بى‏حساب را، مهار مى‏كنند و تعادل و آرامش و تمركز و تصميم‏گيرى را آسان مى‏سازند.

در بيان قرآنى نمى‏گويد همسرى با همسر آرام مى‏شود، كه مى‏گويد : لِتَسْكُنُوا الَيْها، «۴» نه لتَسكنوا بها. آدم‏ها و تمامى دنيا نمى‏توانند دل بزرگ يكديگر را پر كنند، اما در كنار يكديگر و همسو و همراه يكديگر، به تعادل و سكونى دست مى‏يابند.

نكته‏ى دوم، لباس و پوششى است كه ازدواج براى دو طرف مى‏آورد و ضعف‏ها و بدى‏هاى آنها را مى‏پوشاند و زخم‏هاى آنها را مى‏بندد. در واقع آنجا كه محبت و علاقه شكل مى‏گيرد، تو با عيب گويى و باز كردن زخم‏ها شروع نمى‏كنى، كه با مدارا و درمان و پنهان كردن و پوشاندن آن، از شيوع و گسترش آن جلوگيرى مى‏نمايى تا شماتت‏ها كنترل شود و دور از دشمنى‏ها وحسادت‏ها و شماتت‏ها و تحقيرها، مداوا و درمان صورت پذيرد.

اما اگر پوشاندن به گسترش درمان نينجامد، اين ستر و پوشش و اين لباس و نهفتن، كار خوبى نيست، كه كارساز نيست و ضايعات بيشترى مى‏آورد.

نكته‏ى سوم، حرث و كشاورزى و يا حرث و كشتزار و يا حرث و كِشته‏ى آدمى است، كه حرث به معناى مكان و حاصل و اسم مصدر آمده است و ازدواج، اين حاصل‏ها را مى‏سازد و جمع مى‏كند و نگه مى‏دارد.

كسى كه زمينى دارد و بذرى دارد و نيازى دارد كه اينها را زياد كند و بارور سازد، بايد آفت زدايى داشته باشد، بايد زمينه سازى داشته باشد و شخم و شيار را آورده باشد، بايد نظارت داشته باشد تا علف‏ها سبز نشوند و دهان‏هاى مزاحم نيروى زمين را نبرند و توان بذر را نگيرد و بايد پس از اين همه، حاصل را جمع كند و نگهدارى نمايد.

دو طرف ازدواج و مرد و زن بايد در اين مجموعه فعال باشند و هر دو كاركنند. ازدواجى كه هر دو طرف بيدار باشند و توجه داشته باشند هيچ مشكلى ندارد، حتى اگر يكى از دو طرف بيدار و حليم و فعال باشد مى‏تواند كارگشا باشد. اما اگر دو طرف بى‏توجه باشند، نه آفت‏ها را بشناسند و نه زمينه‏ها را آماده كرده باشند و نه حاصل را جمع آورى نموده باشند، ناچار شيطان صفت‏ها و چپاول‏گرها، حاصل آنها مى‏ربايند و بهره‏ها را به يغما مى‏برند.

پی نوشتها :

(۱)- وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجا لِتَسْكُنُوا اليها ... روم، ۲۱/

(۲)- هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَكُمْ ... بقره، ۱۸۷/

(۳)- نساءُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ ... بقره، ۲۲۳/

(۴)- روم، ۲۱/

معیارهای انتخاب همسر به روایت امیرالمومنین(ع)

براى معيارهاى ازدواج صحيح و انتخاب همسر مناسب، لازم مى دانيم روايتى را كه از امام على بن ابى طالب (ع) نقل شده متذكر شويم.

آن كه حضرت ضمن آموزش دعايى جهت ازدواج، معيارهايى را براى انتخاب همسر ارايه مى دهند:

۱- صالحه (شايسته):

خانمى كه كارهاى شايسته و مورد پسندخدا را انجام دهد.

۲- ودود:

با محبت باشد.

۳- ولود:

فرزند آور باشد يعنى، نازا و عقيم نباشد.

۴- شكور:

در مقابل نعمت هاى الهى شكرگزارباشد.

۵- قنوع: اهل

قناعت باشد تا در زندگى تو را به زحمت نيندازد.

۶- غيور:

نسبت به دين خدا و عفت خود غيرتمند باشد. ۷- در برابر احسانى كه به او مى شود قدردانى كند. ۸- چنانچه از سوى تو كار ناروايى نسبت به اوسر زد، عفو و اغماض كند.

۹- اگر در زندگى يادآور نام خدا شدى، تو راهمراهى كند، و اگر خدا را فراموش كردى يادآور شود و تذكر دهد.

۱۰- آن گاه كه از منزل خارج شدى خودش را حفظ كند.

۱۱- و هرگاه به منزل واردمى شوى با ورودت خوشحال و مسرور گردد.

۱۲- چنان چه بر او دستور وفرمانى دادى اطاعت كند و اگر بر او قسم ياد كردى، ذمه ات را برى كند وتكليف خود را انجام دهد.

۱۳- اگر ناراحت شدى و اورا مورد غضب قراردادى اسباب خوشنودى ات را فراهم آورد.(۱)

به نقل از سايت تبيان

پى‏نوشت :‏

(۱) براى آگاهى بيتشر در اين موردمى توانيد به كتاب(جوانان و انتخاب همسر) ، على اكبر مظاهرى مراجعه كنيد.

ماساتوشي ناكاياما

 

ماساتوشي ناكاياما يك نام شناخته شده بين‌المللي است. او استاد كاراته شوتوكان بود كه براي پايه‌ريزي انجمن كاراته ژاپن اقدام كرد. كتاب‌هاي زيادي در مورد كاراته نوشت كه خدمت بزرگي به اين هنر رزمي بود. او به مدت 40 سال تا زمان مرگش براي گسترش كاراته سبك شوتوكان در سرتاسر جهان خدمت كرد.

او اولين استاد كاراته به سبك شوتوكان بود كه موفق به كسب رتبه دان 9 ( در زمان زنده بودنش) در شوتوكان شد و بعد از مرگش رتبه دان 10 را به عنوان اداي احترام به او اعطا كردند.

ناكاياما در 13 آپريل سال 1913 در ژاپن متولد شد. خانواده او جملگي سامورايي بودند. پدربزرگ ناكاياما يك پزشك جراح در توكيو بود و آخرين فرد سامورايي خانواده بود كه كن‌جوتسو (هنر شمشيرزني) را تمرين مي‌داد.

پدرش يك پزشك ارتش بود كه در رشته جودو تمرين مي‌كرد. پدرش براي انجام وظيفه توسط ارتش به تايپه منتقل شد و بيشتر جواني ماساتوشي در آنجا گذشت. او از سن 8 سالگي در تايپه بود و بنا بر سنت خانوادگي و درخواست پدرش مشغول به فراگيري هنر كندو شد.

ناكاياما در سال 1932 جهت مطالعه زبان چيني وارد دانشگاه Takashku شد. او در اين زمان در رشته‌هاي شمشيربازي، اسكي، شنا، تنيس و دوميداني شركت مي‌كرد. اما آشنايي او با كاراته بصورت كاملا اتفاقي بود:

‹‹روزي در دانشگاه جدول ساعات تمرين كندو را جستجو مي‌كردم و اشتباها وارد كلاس ديگري شدم. ديدم عده‌اي به تمريناتي شبيه رقص‌هاي كلاسيك شرق مشغولند. مردي كه اين كلاس را اداره مي‌كرد فردي بود به نام گيچين فوناكوشي كه من به سرعت به شاگردي او درآمدم و راه دوجو را چنان آموختم كه هنوز فراموش نكرده‌ام محل آموزش و تمرينات كندو من كجاست››

در سال 1934 به همراه استادش فوناكوشي دور ژاپن را پيمود و اساتيد زمان خود را يافت و با آنها به مبادله كاتا و تكنيك پرداخت.

دوران رياضت وي در سال 1935 با پياده‌روي و راه‌پيمايي در استپ‌هاي مغولستان و كوه‌هاي كيمين‌كان گذشت. او زندگي تفكر‌آميزي داشت و روزانه چندين ساعت و در چندين نوبت تمرين مي‌كرد و در اينجا بود كه وي اساس خودآموزي در نظام روح و جسم را آموخت و تعادل در افكار را تشخيص داد.

ناكاياما در سال 1937 از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد. او در همان سال به عنوان مترجم به چين سفر كرد و در آنجا بوكس چيني را فرا گرفت.

در زمان شروع جنگ جهاني دوم ناكاياما موفق به كسب رتبه دان 2 شد. وي در ماه مي سال 1946 بعد از جنگ به ژاپن بازگشت.پس از جنگ جهاني دوم ناكاياما قصد داشت زبان چيني را در دانشگاه‌هاي ژاپن تدريس كند ولي به دليل نابساماني‌هاي ناشي از جنگ، حوصله‌اي در ژاپني‌ها براي يادگيري زبان چيني باقي نمانده بود.

او در اين زمان براي امرار معاش اقدام به فروش لباس زير قناعت كرد و در عين حال در جستجوي همدوره‌‌‌هاي رزمي‌كارش برآمد. ولي اغلب آنها را مرده بودند يا اينكه آدرس‌شان تغيير كرده بود. او در پي ارتباط با فرزند فوناكوشي بود كه فهميد او در سال 1945 به دليل ابتلا به سل درگذشته است. در سال 1949 موفق به پيدا كردن استادش گيچين فوناكوشي گرديد.

در اين سال‌ها تمرين كاراته در ژاپن ممنوع بود. ناكاياما تلاش بسياري جهت رفع ممنوعيت انجام تمرينات كاراته انجام داد و سرانجام پس از رفع ممنوعيت در ماه مي سال 1949 به كمك همكاران ديگرش اقدام به تاسيس انجمن كاراته ژاپن نمود. براي اداي احترام به استادش گيچين فوناكوشي پست رياست افتخاري اين انجمن به فوناكوشي اعطا گرديد. در سال 1955 اين انجمن بخشي از وزارت فرهنگ و هنر ژاپن گرديد.

در سال 1951 ناكاياما موفق به كسب دان 3 شد و در سال 1955 نيز موفق به كسب دان 5 گرديد. در سال 1956 با همكاري آكازاكي او برنامه آموزش كاراته را بازسازي كرد كه پيرو آن هم كاراته به سبك سنتي و هم به سبك متد‌هاي علمي روز توسعه پيدا كرد.

در سال 1958 پس از مرگ گيچين فوناكوشي، ماساتوشي ناكاياما به عنوان رئيس انجمن كاراته ژاپن انتخاب گرديد و در سال 1961 ناكاياما به دان 8 ارتقا پيدا كرد.

ناكاياما مسابقات قهرماني كوميته و كاتا را پايه‌گذاري كرد و بالاخره در سال 1970 مسابقات سبك‌ها را را حضور 24 كشور برگزار كردند.

ناكاياما در سال 1971 در يك حادثه هنگام اسكي كردن زخمي شد و پزشكان اعلام كردند نه تنها نمي‌تواند كار كند بلكه اميدي به زنده بودنش نيست. ناكاياما در آن زمان 58 ساله بود و با اراده و روح قوي و جسم ورزيده‌اش عكس نظر پزشكان را ثابت كرد و تا آخرين ساعات زندگيش مشغول تمرين و تدريس كاراته بود.

او در سال 1972 به كمك يكي از دانش‌آموزانش يك مدرسه در زير زمين آپارتمانش برپا كرد. اين مدرسه رزمي با فاصله كمي از انجمن كاراته ژاپن قرار دارد. دانش‌آموزاني كه از خارج ژاپن براي يادگيري كاراته مراجعه مي‌كردند در خوابگاه زندگي مي‌كردند و در اين مدرسه رزمي آموزش مي‌ديدند.

ناكاياما كتاب‌هاي بسياري در باب كاراته نوشت كه برجسته‌ترين آن سري 11 جلدي كتاب بهترين كاراته مي‌باشد. او توليدات ويديويي بسياري نيز داشت.

كتاب‌هاي ناكاياما شامل:

-         كاراته كاربردي تاليف 1963 (راهنما براي دفاع شخصي يك انسان معمولي)

-         كاراته كاربردي تاليف 1963 (دفاع در مقابل يك حمله كننده)

-         بهترين كاراته تاليف 1977 (جامع)

-         كاراته پويا تاليف 1986

ماساتوشي ناكاياما در 15 آپريل 1987 در سن 74 سالگي درگذشت. او براي خدمات گسترده‌اش جهت توسعه كاراته شوتوكان شهرت دارد.

‹‹كاتاها و تكنيك‌هاي پايه اصل است. ابتدا بايد آنها را آموخت و با تمرينات بسيار و ممارست در كاتاها روح و جسم را تقويت كرد، سپس به كوميته روي آورد.››

                                                                                                          ماساتوشي ناكاياما